أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

8

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

از براى آنكه او را از ثقل و بلغم لزج بشويد با ديگر امعا و رگى ديگر بمعده اتصال دارد كه گاهى از او صفرا بمعده نيز مىريزد و اگر آن مجرا كه ميان جگر باشد با زهره منسد گردد صفرا از جگر بزهره ريزد و در جگر بماند و با خون در بدن درآيد زياده از قدر حاجت و بدن را گرم گرداند مورث يرقان گردد و اگر آن مجارى كه ميان آورده باشد منسد گردد و صفرا در مراره بماند و ثقل و بلغم از روده شسته نگردد موجب حدوث قولنج شود اولا و يرقان ثانيا مثانه و آن هم عضوى باشد به شكل كيسه همچنانكه مراره و اين هم جوهرش رباطى الشكل باشد چراكه اين هم مخزن فضله حاده بود و از جانب دو گرده به او دو رگ اتصال دارد كه مائيتى كه از دم خالص شده باشند به آنجا ريخته شود و بماند مدتى تا قدرى قوامى پيدا كند بعد از ان قوت دافعه او را از انجا با حليل دفع كند و از راه احليل كه آن سوراخ قضيب باشد بخارج مندفع گردد و او را دو طبقه باشد كه در وقت خلا از يكديگر دور باشند چون بول در طبقهء اولى درآيد طبقه را با طبقهء خارجى نزديك سازد و بهم منطبق گرداند و ميان مثانه پر شود و از انجا بخارج دفع شود رحم عضويست مانند كيسه كه منى مرد و زن در آن قرار گيرند از براى امتزاج تا آنكه صورت جنين پديد آيد و اين عضوى باشد رباطى الجوهر و او را دو طبقه باشد يكى از جانب اندرون و آن را حمل باشد چنان كه در اندرون معده تا به آن خمل منى را بگيرد و نگهدارد كه اگر در آن خمل آسيبى باشد چنان كه در آن لزوجتى باشد آن منى از آنجا بلغزد و نطفه نافض و ضايع گردد و طبقه بيرونى آن رباطى باشد كه در ميان ليفات او لحمى محشو شده باشد انثيين و آن عضوى باشد رئيس كه به شكل كيسه باشد كه دو بيضه در ميان آن واقع شده است و آن دو بيضه برگها و پيها باصل قضيب متصل شده‌اند و به داخل عانه از جانب پيش به استخوان آن دو رگ اتصال دارند و از جميع اعضا خصوص گرده با ايشان رگها و شريانها اتصال دارند و اصل بيضهء لحمى باشد سفيد لون كه اين عروق و شرائين در ان باشند تا آنكه چون منى از عروق خصوص عروق طوائف به بيضه در ايند و از لطايف دم بانجا منصب گردانند و در انجا غليان بيايد و لون آن بواسطه سپيدى لون بيضه سفيد گردد و بعد از غليان و فوران از افواه عروق مندفع گردند بسوراخ ذكر و از راه احليل برحم درآيند هم‌چنانكه در زنان هم به همين طريق باشد كه چون منى در خصيهء ايشان طبخ يابد از راه قرن الرحم از خصيه برحم ايشان ريخته تكوين جنين در رحم اما تشريح رحم چنان بود كه رحم جسمى باشد مانند كيسه و قضيبى مقلوب باشد و در ميان رحم رگها بسيار بود از براى قذف دم كه خونى كه در عروق بدن زنان زيادت مىشود بواسطه قلت تحليل رگها ممتلى مىشوند و مخرج طبيعى ايشان همان افواه عروق رحم باشد كه از آنجا دفع مىشود و به حيض و استحاضه و نفاس هيچ وقتى نباشد كه در آن طبقه داخلى خون فضلى نباشد اگر زن حامله باشد آن خون از براى غذاى جنين مهيا باشد و اگر حامله نباشد مجتمع مىشوند تا در وقت عادت منطلق مىگردد و خون از رحم خارج مىشود در ايام معدوده كه اقل آن سه روز بود و اكثر آن ده روز باشد و اوعيه منى در زنان ميان بيضه باشد و مقذف آن كه در قرن الرحم باشد و توديب باشد تا رسيدن برحم بخلاف اوعيه منى در مردان كه اوعيه منى ايشان خصيه ايشان باشد تا اصل قضيب ليكن از خصيه بجانب فوق ميل دارد و مقذف منى بر ايشان از تحت بفوق باشد پس وقتى كه قوت مولده توليد منى در اوعيه منى گردد آن منى منجذب شد بجانب رحم از دو جانب اوعيهء منى مرد و اوعيه منى زن و در رحم حاصل شدند قوت مصوره كه قسمى ديگر است از قواى طبيعى خواه در طبيعت منى باشد از جانب اب و ام همراه منى باشند و خواه حدوث ايشان در رحم موجب استعداد فيضان قوت مصوره شود اول فعلى كه در منى هر در منى زن مىكند آنست كه در ان احداث غليانى مىكند چنان غليانى كه در آن سه حباب پديد مىشود به صورت سه قبه يكى بر بالاى ديگرى آنچه در بالا واقع شود محل قوت نفسانى بود كه دماغ آنست و در انجا حواس جمع شوند و كار ادراك بدن ازين عضو تمام گردد و دو قبه ديگر در زير اين قبه باشد يكى در جانب راست و ديگرى در جانب چپ اما آنچه در جانب چپ باشد آن موضع دل باشد و محل روح حيوانى و معدن حرارت غريزى و قبه ديگر كه در جانب يمين باشد آن محل قوت طبعى باشد و آن را جگر گويند و مبداء تغذيه و تنميه باشد و موضعى ديگر هست كه آن را سره مىگويند كه رگهاى بدن جنين در آن موضع انقبال دارد تا غذا را از رحم به بدن طفل رساند و بعضى به همين سبب گفته‌اند كه اول عضوى كه در بدن متكون مىشود